عليرضا عضد الملك
74
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
غليانش را كه از دور آوردند مكلل به فيروزه مىنمود ، از نزديك ديدم ، لعاب ظروف لعلى بود كه در لعلى همدان مىسازند . اسبى از خانهزادهاى كنگاور كه داغ آنجا داشت سوار بود ، گفت اين اسب را در مسقط به هزار و دويست روپيه براى من خريدهاند . يكى از حضار گفت اين اسب داغ كنگاور دارد . گفت « تازه كه آورده بودند ايلخى 44 مرا ايلخىچى به حدود كنگاور برده ، اين اسب به هواى خانهزادهاى آنجا از ايلخى جدا شده ، خود را به ميان آنها انداخته بود . كنگاورىها [ آنرا ] گرفته فورا داغ زده بودند . بعد از آنكه دانستند از من است و قدرت حيفوميل ندارند ، به همراهى آدمى معقول روانه داشته ، عريضه هم به معذرت نوشته بودند . من هم به ملاحظه حسن خدمات صار و اصلان در ركاب ظفر انتساب همايونى و حقوق هم قطارى متعرض شدم » . زياده از چهار ساعت گرفتار جفنگ و خيالات تنگ او بوديم . امّا آن راه ، از دروازهء كرمانشاهان كه بيرون مىآيند مقبرهء مرحوم آقا محمد على است . مزار اهل آن بلد آنجا است ، كه شبهاى جمعه به تفرّج و زيارت اهل قبور مىروند . آبهاى جارى و سايهء بيد دارد ، و از آنجا تا ربع فرسخ جلگه مسطح است . در جنوبى جاده مزرعهء كهريز سفيد ملكى جناب آقا محمد ابراهيم است و ربع فرسنگ از شهر گذشته كوه و ماهور است و تا سر كتل همهجا در دو طرف جاده ، زراعت ديم است و مزارع چند در شمال جاده است كه تا راه مسافتى دارد و آن كتل را عينلكش نامند . وجه تسميهاش اين است : از قرارى كه اهالى آنجا گفتند در سر گردنه راهدارى بوده عين على 45 نام . وقتى يكى از بزرگان از راه عبور مىنمايد ، عينل به خلاف احترام رفتار مىكند ، فورا هلاك شده ، و از آن روز به اين اسم معروف شده است . شكل قبرى آنجا هست كه هشت قمچى 46 از زبانه و دسته طول دارد . گويند قبر عينل است ، و سنگى سوراخ نزديك آن قبر به زمين نصب است و چشمه آبى جارى كه در اوقات بهار آب دارد . گويند آن شخص بزرگ به آن سنگ اسب بسته و آن چشمه را به دست خود كنده است . و دره زير آن كتل واقع است و مزرعه [ اى ] دارد موسوم به هو الطيف ؛ ملكى آقا ابراهيم است . آبى صاف و گوارا دارد [ كه ] در ميان دره جارى است ؛ پونههاى 47 آن جوى را با نعناع 48 فرقى نيست . درهء بسيار باصفايى است و از آن گردنه تا اول جلگهء ماهى دشت نيم فرسنگ است . بعد از صرف ناهار نواب معاودت كرد و اين فدوى عازم ماهى دشت شدم . آن روز زوّار بسيار از عتبات عاليات مىآمدند و ايلات از هر طايفه به ييلاق مىرفتند . صحراى ماهى دشت از آدم و حيوانات به هيجان آمده بود . در اوايل دشت [ با ] حاجى محمد على خان افشار كه از عتبات عرش درجات مراجعت نموده بود برخورد [ كرده ] از حالات آن صفحات پرسيدم . گفت آب اطراف بغداد كم شده و گرانى تخفيف يافته است . امّا جلگهء ماهى دشت دشتى است وسيع ، قراء و مزارع بسيار دارد و در سر راه ، دو مزرعه به طرفين جاده واقع است . يكى قمشهء سيد موسى و يكى قمشهء آقا محمد